ادرس جدید وبلاگ
http://deshnedardis.blogfa.com/
و چنین گفت پدر بزرگ
که دستهای تو
هدیه ای بود
که در روسپی خانه
برای عبرت آخرین تمرکز
حلق آویز شده بودند
متولد صحنه
نه.... عذر مي خواهم
متولد روستاي عباس آباد
نقطه اي بي ريا كه هرگز در نگاه شما به چشم نيامده است
نمي دانم با چه خطابش كنم اما نيك مي دانم هر چه بگويم بيش از پيش به ضعف لسان خويش اعتراف كرده ام . شايد دلم براي يك لحظه از خاطرات اراك و دانشگاه تنگ مي شود:خاطرات با هم بودنهاي گاه دلنشين،گاه مسموم ،گاه بو....
خوشا نوستالژيك
خوشا..................
اما آنچه مانع قطره هاي اشك مي شود نه، برداشت مردانه نيست بل ياد خاطراتي ست كه استخوان را مي فشارد:تهمت هايي كه گاه انسان را هدر مي دهد،نگاه هايي كه گاه ريشه درمنجلاب ريا داردو نفس هايي كه از بوي هرز گي سرشار است.باز هم آهي ، افسوسي و ديگر هيچ (فرياد از فقر فرهنگ)
يادش به خير
آغازين روزهاي دانشگاه را مي گويم
روزي كه در به درتر از ابديت حياتي كه به آن تن داده بو ديم
روي نيمكتهاي خسته اي كه با بيگانگي محض به من سلام مي دادند
دنبال گمشده اي مي گشتم
كه آنرا در جدال طبقاتي يك تبادل از دست داده بودم
نيمكتهاي بد
نيمكتهاي منتظر
نيمكتهاي خسته
(مرا به جا نياورده ايد ....هنوز ....آيا...؟
من حسام هستم
متولد صحنه...نقطه اي بي ريا كه هرگز در نقشه ايران به چشم نيامده است
من متولد جاي جاي ايرانم
از تنب كوچك و بزرگ تا ابوموسي
از استر آباد تا آستارا
از شرق به غرب
من زاده ي سرزمين بابك و مصدق و كاوه ام)
نيمكتهاي مضطرب
نيمكتهاي مردد
آنجا كه لبخند سرخ دختركي بهت زده
در انزواي انتظاري ابدي نشسته بود
تا خشكش بزند
آه...زندگي همين است
يكي مي آيد
يكي مي رود
و ديگري به تبسم رنگ پريده يك روسپي دل مي بازد
وآن ديگري هنوز
در خواهش تسكين دردكهن قبيله خويش
قلم را به فرسايش زمان
ندا داده است
سوگند به سر در گمي واه ها در توصيف تقديس ترانه تبادل
ترا در جاي جاي ايران گم كرده ام
از خليج فارس تا در ياچه آبسكون
بر روي صندلي هاي بي رياي درسهاي آسيمه سري
آه...
به راستي كه در فلق بايد به ديدار سواري بي صلاح شتافت
كه پيك سرزنده قشون طلوع ست
سواراني كه هنوزاز نيزه هاشان آزادي مي تراود
و ابديت قافيه شعر هاي ايشان است
من گمشده ام را در جنگهاي صليبي
سالها پيش تر از آنكه ترا بيابم دير يافته تر از بهار متجدد دستان خويش
خسته و كشته يافتم
كه بر شانه هاي سست ترين ثانيه ها حمل ميشد
وجنگ
جنگهاي تبادل
جنگهاي صليبي
جنگ ترياك
جنگ خليج فارس
جنگهاي تن به تن در به دري
جنگ ايجاد
يادش به خير
آغازين روز هاي دانشگاه را مي گو يم
روزي كه ثانيه ها را قتل عام مي كردند
تنهابه جرم....شايد؟... نگاهي
نمي دانم غروبهاي جمعه چرا هميشه مرا به ديدار نيچه مي شتاباند ؟
چرا؟
خوب،بد،زشت






تبلیغات همواره می تواند یکی از عوامل زیبایی شهرها باشد اما آیا در شهر های ما به زیبا سازی هم توجه می شود؟
صمیمانه از زحمات دوستم علی مرادی که مرا در درج تصاویر یاری دادند سپاسگذارم .
"من دشمن تو و عقاید تو هستم،اما حاضرم جانم رابرای آزادی تو فدا کنم"
ژان ژاک روسو
به صادق هدایت
به گروگان گرفته بود
باغبان،
پاییز را
تا رستن گلهای ناشکفته
اي برادر قصه چون پيمانه اي است
معني اندر وي بسان دانه اي است
چهل داستان کوتاه از چهل نویسنده معاصر
به کوشش دکتر حسن ذوالفقاری
انتشارات نيما
بها:۴۰۰۰
با آثاري از:محمد علي جمالزاده ،بزرگ علوي،صادق چوبك،جلال آل احمد،سيمين دانشور،ابراهيم گلستان ،علي اشرف درويشيان،صادق هدايت،صمد بهرنگي،امين فقيري و.........
تبلیغات
تبلیغ مصدر رساندن است و به معنای امری را به دیگری شناساندن،ابلاغ کردن و...نیز به کار می رود.
تبلیغات جمع تبلیغ است.حال تبلیغات نیز بر طبق لغت نامه های فارسی کنایه از امری را خوب یا بد وانمود کردن،چیزی را زیاد از حدجلوه دادن،رسانیدن برای جلب مردم و خریدارکه خود این واژه نیز در اسارت دنیای تکنولوژی و نو آوری هاست.
تبلیغات از دیر باز تاکنون نقش بسزایی در زندگی اقتصادی،اجتماعی،سیاسی،و فرهنگی انسانها گذاشته است،از سنگ نبشته های باستان تا عصر فناوری و اشباع رسانه ای،بدون شک ما با یک دوره ی تکامل و دگردیسی عظیم در صنعت تبلیغات روبرو هستیم.
بشر اولیه به دلیل عدم تقسیم کار اجتماعی و عدم تولید مازاد،خواه ناخواه از این قاعده مستثنی بوده است ،با گذشت زمان و تقابل های فرهنگی ،اقتصادی،نظامی،سیاسی و حتا دینی نیاز به تبلیغ برای بقا همچون نفس کشیدن به یک امر طبیعی مبدل گشته است.
تبلیغات با مازاد تولید رابطه ای تنگاتنگ دارد و یافتن بازار فروش از اصول این تکاپوی تمام ناشدنی ست.اما در سالهای اخیر با تبدیل صنعت تبلیغ به صنعت فر هنگ،زمینه های مساعدی در جهت تخدیر مخاطبان و مصرف کنند گان ایجاد گشته است که گاه با رویکرد انتقادی نیز همراه بوده است.در جهان سرمایه داری که مصرف و مصرف گرایی از ارکان و ارزشها شمرده می شود هرگاه حتا اگر تولید و تبلیغ به یک اندازه نباشدهمواره این تبلیغ است که گوی سبقت را از تولید می رباید.
تبلیغات بر اصل و اصول علوم انسانی استوار است و روانشناسی،جامعه شناسی،ارتباطات،گرافیک،رنگ شناسی وحتا گاهی ادبیات نیز از ارکان لاینفک این صنعت (علم) به شمار میروند. اما در این بین باید به نکته ای اشاره داشت که همواره جای اصلی خود را در این کنش گاه دو سویه(لااقل در جهان سوم)نیافته است واین همانا زبان بصری ست.زبان بصری همان زبان مرز نشناس است،رنگ نمی شناسد،مذهب و قومیت رانیز هم،اما محدود تر از زبانی ست که با آن سخن می گوییم بنا بر این آسانتر می توان با آن سخن گفت.
تبلیغات در بیشتر اوقات یک کنش یک سویه است نه متقابل چرا که گه مخاطبان وسایل ارتباط جمعی بدون تدبیر و تنها با توجه به زرق و برق تبلیغات،دست به خرید و مصرف کالا می زنند . کنش نیازمند تفسیر است ولی کمبود وقت مخاطب و یک درد عظیم و یا به تفسیری یک نعمت مسموم به نام اشباع کالادر کنار هم آفت تبلیغات می شوند وکنش یک سویه را رستم زاد خواهند کرد.
در کنار این تبلیغات ما با تبلیغ غیر انتفاعی نیز روبرو هستیم و آن زمانی ست که هدف از تبلیغ سود تجاری صرف نباشد مثل تبلیغات برخی سازمانها ،ارگانهاو... در حفظ محیط زیست،صرفه جویی در مصرف،معرفی مکانهای خاص و....
آب کم جوی
تشنگی آور به دست
نقد و بررسی آرای شش متفکر عصر جدید
نویسنده:آیزیا برلین
ترجمه:محمد امین کاردان
انتشارات مروارید
او در این اثر به بررسی آرا شش متفکر اروپای غربی:روسو،فیشته،هگل،سن سیمون،هلوسیوس و دومسترمی پردازد.
كه از ديو و دد ملولم و انسانم آرزوست
مرادردي ست سخت عظيم
از انسان
از نوع خويش
آنكه براي لذت باژگونه ي يك تدبير
خويش را آسيمه سر به صليب تقدير نشانده است
من از انسان سخن مي گويم
آنگه كه نخستين كلامش
سوگند همه ي نياكان ما گشت
تا رياي واژگانت همه پناهگاه ما گردد
در كوچه باد مي آيد
و در اين خيابان نيز هفت انسان به زيستن محكوم گشته اند
هفت انسان سياه
هفت انسان سرد
و همه ي تمناي من اين بود
كه شايد خانه ي تو پناهگاهي شود
نه، زنداني امن
و دستهاي تو آنگه كه آبستن نوازشي سرد بودند
مرا از حضور يك جمعه ي آتشين لبريزكنند
فسوس كه دگر انساني نيست
فسوس كه دگر نه خانه اي باقي مانده است ونه خياباني
و اين زخم كهنه ي دامن چاك چاك مادرانمان گشته است
فسوس كه دگر انساني نيست

